لسان الملك سپهر

1742

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

آنگاه فاطمه را فرمود : حسنين عليهما السّلام را حاضر كن . ايشان حاضر شدند و سلام دادند و در برابر پيغمبر زانو زدند ؛ و چون آن حضرت را چنان ديدند بدان گونه گريستند ، و تمامت مردم سراى ناليدن آغاز كردند . پس پيغمبر ايشان را پيش خواست ، امام حسن روى بر چهرهء پيغمبر نهاد ، و امام حسين سر بر سينهء آن حضرت گذاشت پيغمبر ايشان را ببوسيد ، و ببوئيد و در حرمت و محبت ايشان وصيّت فرمود . و به روايتى جماعتى از اصحاب در بيرون حجره از گريستن حسنين عليهما السّلام سخت بگريستند ، پيغمبر نيز آغاز گريه فرمود . امّ سلمه عرض كرد : يا رسول اللّه تو در حضرت اللّه رستگارى ، موجب اين گريه چيست ؟ فرمود : انّما بكيت رحمة لامّتى . آنگاه فرمود : بخوانيد براى من على را ، پس على عليه السّلام حاضر شد و بر بالين رسول خداى بنشست . پيغمبر سر از بالين برداشت و على مدد كرده سر مباركش را بر بازوى خود نهاد . پيغمبر فرمود : اى على فلان مرد جهود را مبلغى زر به نزديك من است كه براى تجهيز لشكر اسامه مأخوذ داشتم ، زينهار اين دين از ذمّت من ادا فرمائى ؛ اى على تو اول كس خواهى بود كه در لب حوض كوثر مرا ديدار كنى ، همانا بعد از من امرى چند مكروه ملازم تو خواهد شد ، بايد ملازم ضجرت نشوى و كار به مصابرت كنى ، چون مردم دنيا اختيار كنند ، تو آخرت اختيار كن . و به روايتى فرمود : دوات و صحيفه حاضر كن تا از بهر تو وصيّتى نگار كنم . على بيم كرد كه چون خواهد آلات تحرير فراهم كند رسول خداى از جهان بيرون شده باشد عرض كرد : اگر فرمان كنى فراياد توانم داشت . فرمود : الصّلاة و ما ملكت أيمانكم . « 1 » و به روايتى فرمود : اللّه اللّه فيما ملكت أيمانكم و ألبسوا ظهورهم و أشبعوا بطونهم و ألينوا لهم القول . « 2 » گويند : در مرض موت چهل ( 40 ) بنده آزاد كرد : جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : كه در زمان حكومت عمر ، كعب الاحبار بر او درآمد و پرسش كرد كه : آخر سخن

--> ( 1 ) . حق نماز و بردگان را كاملا مراقبت نموده و تضييع نكنيد . ( 2 ) . خدا را دربارهء بردگان در نظر داشته باشيد ، پوشاك و خوراك آنان را تأمين نموده و بالينت و آرامى به آنها سخن بگوئيد .